ضرورت مطالعه ادیان
77 بازدید
تاریخ ارائه : 3/10/2015 7:56:00 AM
موضوع: ادیان و مذاهب

مطالعات اديان

ضرورت، فايده، و اهداف

علی موحدیان عطار

از آن‌جايي که دين يکي از مهم‌ترين ابعاد زندگي انسان‌هاست، شناخت اديان[1] جهان و نحوة تفکر و عمل ديني مردمان، بصيرتي افزون‌تر و ديدي فراتر در بارة انسان و ضعف‌ها، چالش‌ها، نيازها، و دغدغه‌هاي معنويِ او به ما مي‌بخشد. شايد بتوان گفت يکي از مصاديق مورد نظرِ قرآن کريم از سير در زمين و نظر در کار پيشينيان، همين باشد، آن‌جا که مي‌فرمايد: «قلْ سيروا في الأرض فانظروا کيف کان عاقبة الذين مِن قبلُ کان أکثرهم مشرِکون. فأقِم وَجْهَک للدّين القَيّم من قبل اَن يأتيَ يومٌ لا مَرَدَّ لَه من اللّه يومَئذٍ يصَّدَّعون» يعني «بگو در زمين گردش کنيد و بنگريد فرجام کساني که پيش از شما بودند چگونه بوده است؛ بيشترِ آنان مشرک بوده‌اند. پس روي خود را به سوي دينِ استوار راست دار، پيش از آن که روزي از [جانبِ] خدا فرا رسد که هيچ بازگشتي براي آن نيست. در آن روز مردم متفرق مي‌شوند.» (آياتِ 42 و 43) حتي اگر نگوييم مطالعة سرگذشت و سرانجام دين‌هاي کنوني مصداقي از سِير و نظر در تاريخ پيشينيان است، اما بي‌گمان همان بصيرتي که از آن سِير انتظار مي‌بريم در اين مطالعه نيز خواهد بود.

ربط و پيوند دين و اديان با عرصه‌هاي مختلف زندگي بشرِ ديروز و امروز، مطالعة اين پديدة اسرارآميز را براي پژوهشگرانِ و علاقه‌مندان به رشته‌ها و موضوعات گوناگون ضرورتي انکارناپذير کرده است؛ طلبة علوم ديني، يا دانشجوي هر يک از رشته‌هاي تاريخ، فلسفه، کلام، مردم‌شناسيِ اجتماعي، جامعه‌شناسي، و حتي هنر و سياست، بدون آشنايي با اديان نمي‌تواند، چنان که بايد و شايد، به مطلوب خود دست يابد. شايد از همين روي باشد که در برخي کشورهاي پيشرفتة جهان، مطالعة اديانِ ديگر را در برنامه‌هاي عمومي رشته‌هاي مختلف دبيرستان و دانشگاه‌ها قرار داده‌اند. اگر چنين مطالعه‌اي به‌درستي انجام گيرد ـ که معمولاً هم چنان خوب ارائه مي‌کنند که نزد دانش‌آموزان و دانشجویان از جذاب‌ترين درس‌ها محسوب مي‌شود ـ مسلماً به تعميق بينشِ آنان کمک شاياني خواهد کرد. بديهي است، در اين مورد، بهرة طلاب علوم ديني از چنين مطالعه‌اي از همه بيشتر خواهد بود.

نزديک شدن جوامع و تبادل روزافزونِ فرهنگي در جهان معاصر، آگاهي از دين و فرهنگ ديگر مردمان را، به ويژه براي دست‌اندرکاران دين و فرهنگ، ضرورتي اجتناب‌ناپذير ساخته است. عالمان دين، حتي اگر خود نيز چندان در ارتباط با پيروان ديگر اديان قرار نگيرند، امروزه با شمارِ فزاينده‌اي از پرسش‌ها و چالش‌ها روبرويند که از ناحية همين تبادلات فرهنگي و اطلاعاتي پيش روي آنان قرار مي‌گيرد. چه اَسف‌بار خواهد بود اگر در چنين عرصه‌هايي از سر ناآگاهي و بي‌خبري سخني بگوييم یا بنويسيم، که با واقعيت‌هاي اديان مناسبتي نداشته باشد و پرسشگرِ نقاد را به توانايي اسلام و مسلمانان در برآمدن از پس آن چالش‌ها بدگمان سازد.

امروزه جبهة متحد کفر و بي‌ديني، نه فقط اسلام، بلکه هر گونه خداباوري و معنويت‌مداري را آماج هجمة کور خود ساخته است. ما حتی اگر معتقد نباشيم که در اين کارزار بايد جبهة متحدي از خداباوران و به‌ويژه اهل توحيد، تشکيل داد، اين واقعيت را مي‌پذيريم که نبايد با مواضع نادرست به بیشتر شدن فاصلة ميان خداباوران و حق‌طلبان عالم دامن زنیم. بي‌خبري از واقعيت‌هاي اديان و نا‌آگاهي از مايه‌ها و زمينه‌هاي گستردة گرايش به حق و حقيقت در ميان پيروان اديان، و همه را به چشمِ کفر و شرکِ محض ديدن، لامحاله ما را به چنين موضع ناصوابي خواهد کشانيد. در عوض، آگاهي از عيب و هنر ديگر اديان، مي‌تواند به رويّه‌اي عالمانه و رفتاري از سرِ بصيرت بينجامد.

ما به عنوان مسلمان،‌ و به عنوان پيرو مکتب اهل‌بيت عليهم‌السلام، از شناخت درستِ ديگر اديان و مذاهب سود بسيار خواهيم برد. حد اقل فایده‌ای که این شناخت برای ما دارد، درک بهتر از ميراث معنوي و فرهنگيِ عظيمی است که این مکتب گران‌قدر در اختیار ما نهاده است؛ زیرا از سویی، درک هر چیزی در قیاس با مشابه و یا ضد آن بهتر میسر می‌شود، و از سوی دیگر، در مقايسة عالمانة اين ميراث گران‌بها با ديگر اديان، قدر و ارزش آن را بهتر درک خواهيم کرد. علاوه بر اين، مطالعة دين‌شناسانة اديان موجب فکرت‌ها، پرسش‌ها، و رويکردهاي مفيد و تازه‌اي در کار مطالعة اسلام و تشيع تواند شد، که اگر به نحو اصولي به آن بپردازيم، مي‌تواند به تعميق و به‌روزسازيِ مطالعات اسلامي‌مان مدد فراوان رساند. صد البته، همين واقعيت، شرط مهم و حساسي‌ را نيز براي اقدام به مطالعات اديان مقرر مي‌دارد، که آن آگاهي از ميراث معنوي و فرهنگي خويش، پيش و بيش از آشنايي با ديگر صُورِ معنويت و فرهنگ است.

نگاهي به سيرة امامان اهل‌بيت عليهم‌السلام در احتجاجاتي که با ارباب ديگر اديان، از جمله اديان غير ابراهيمي، داشته‌اند[2] آشکار مي‌سازد که آن رهبران الهي گفت‌وگو با پيروان اديان را غنيمت مي‌شمرده و از آن استقبال مي‌کرده‌اند. بي‌ترديد اين سنّت در راستاي گفت‌وگويي است که قرآن کريم بنا نهاده و رسول رحمت و حکمت صلی‌الله‌علیه‌وآله را بدان امر فرموده است، آنجا که مي‌فرمايد: «قُل يا اهلَ الکتاب تعالوا الي کلمةٍ سَواءٍ بيننا و بينکم الّا نعبدَ الّا اللّه و لا نُشرکَ به شيئاً و لا يتخذَ بعضنا بعضاً ارباباً من دون اللّه فَان تولَّوا فقولوا اشهَدوا بأنّا مُسلمون» يعني «بگو اي اهل کتاب! بياييد به سوي سخني که ميان ما و شما يکسان است؛ که جز خدا را نپرستيم، و هيچ چيزي را شريک او قرار ندهيم، و برخي از ما برخي ديگر را به جاي خدا به پروردگاري بر نگزينيم. و اگر [از اين دعوت] روي برتابند، پس بگوييد گواه باشيد که ما مسلمانيم.» (سورة آل عمران، آية 64) چنان که پيداست، اين گفت‌وگو هدفی فراتر از یک راهبرد مقطعیِ سیاسی یا به‌کارگیری یک فنِ جدلی داشته، و بلکه در صدد بوده است تا با تکيه و تأکيد بر مشترکات اساسيِ اديان، به مثابة راهبردي مؤثر براي همگراييِ اصولي و رفع سوء برداشت‌ها و کج‌فهمي‌ها، مطرح ‌شود. بديهي است، شرط اساسيِ گفت‌وگوي خردمندانه، چنان که از سيرة اهل‌بيت عليهم‌السلام نيز آشکار است، آگاهي از اصول تفکر و مباني ديني ديگران است. همة اينها فوايد و ضرورت‌هاي مطالعات اديان را، به ويژه براي طلاب و عالمان ديني، روشن‌تر مي‌سازد.

[1] . در این کوتاه‌سخن، هرجا از «ادیان» به تنهایی نام بردیم، مرادْ ادیان و مذاهب است.

[2] . براي نمونه بنگريد به: مجلسی، بحار الأنوار، مجلد نهم و دهم، کتاب الاحتجاج.